پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
163
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
لاكيدومنيان در دريا گردانيد . لاكيدومنيان از اين پيشآمدها به تشويش افتادند و خود را ناگزير يافتند كه جانسپارى و غيرتمندى بيشترى آشكار سازند و چون فرمانده كاردانى در دريا نداشتند لوساندير را به فرماندهى همگى درياها برگزيده به آنجا فرستادند . لوساندير به ايفيسوس آمده مردم آنجا به لاكيدومنيان دلبستگى داشتند و به او احترام بسيارى مىنمودند . ولى نزديك بود ايشان شيوه زندگانى وحشيان را پيش گيرند و اين در نتيجه آميزش آنان با ايرانيان بود . زيرا ايفيسوس به لوديا نزديك است و آنگاه سركردگان پادشاه مدت درازى در ايفيسوس نشيمن گرفته بودند . از اين جهت لوساندير چادر خود را در آنجا زد و دستور داد كه همه كشتيهاى بازرگانى در آنجا لنگر بيندازند و خويشتن آغاز كرد كه كشتيهاى جنگى بسازد . بدينسان بندرها را پر از كشتى و دكانها را پر از كار و بازار را پر از دادوستد گردانيد و مردمان را توانگر ساخت . از همان هنگام در سايه كوشش لوساندير اين شهر روى به پيشرفت نموده تا به آن حال رسيد كه امروز هست . لوساندير چون شنيد كه كورش « 1 » پسر پادشاه به سارديس رسيده روانه آنجا گرديد كه با وى گفتگو كرده از تيسافرنيس شكايت نمايد . زيرا تيسافرنيس با آنكه از پادشاه فرمان يافته بود به لاكيدومنيان يارى كند و آتنيان را از دريا بيرون اندازد جهت دوستى با الكبياديس به آن كار نپرداخته و از پول دادن خوددارى كرد و از اين راه مايه ويرانى آن گرديد . كورش در نهان خواستار آن بود كه از تيسافرنيس نكوهش كنند و خبرهاى بدى از او به پادشاه بفرستند زيرا تيسافرنيس مرد ناستودهاى بود و با كورش نيز دشمنى مىورزيد . در سايه اين پيشآمد كه لوساندير توانست با شيرينزبانى و خوشرفتارى دل آن شاهزاده جوان را بربايد و او را هوادار جنگ گرداند . و چون خواست از آنجا باز گردد شاهزاده بزم ميهمانى باشكوهى بياراست و از او خواهش كرد كه هر چه آرزو در دل دارد بازگويد و شرم نكند زيرا هرآنچه بخواهد به او داده خواهد شد . لوساندير پاسخ داده گفت : كنون كه شما تا اين اندازه مهربانى مىنماييد من خواهشمندم يك ابولوس به مزد روزانه كارگران كشتى بيفزاييد كه به جاى سه ابولوس روزانه چهار ابولوس دريافت دارند .
--> ( 1 ) . كورش كوچك كه اين هنگام حكمران آسياى كوچك بود .